راز سخن

شمارهٔ ۸۸۰

نخورند در گلستان، گل و لاله آب بی‌تو

نخورند در گلستان، گل و لاله آب بی‌تو
به گلوی شیشهٔ می، نرود شراب بی‌تو
چو دو یار مهربانی که ز هم جدا نگردند
به چمن نمی‌گذارد قدم آفتاب بی‌تو
چو پیاله جلوه‌ای کن به بساط بزم مستان
که ز موج باده دارد قدح اضطراب بی‌تو
نتوان کباب کردن اگر آتشی نباشد
همه حیرتم که من چون شده‌ام کباب بی‌تو
ز کجا سلیم خوابد شب دوری تو هیهات
که چو شمع تا نمیرد، نرود به خواب بی‌تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.