شمارهٔ ۵۲۴
غبار خط نوخیزت ز سوی مشک میآید
غبار خط نوخیزت ز سوی مشک میآید
نسیم کوچهٔ زلفت ز روی مشک میآید
عرق نوعی معطر میچکد از حلقهٔ زلفت
که پنداری مگر از شستوشوی مشک میآید
به یاد خط و خال او ز دل بیرون رود هوشم
به محفل در میان چون گفتوگوی مشک میآید
به وصل نسیه جان دادن، صلاح سینهریشان است
که از سودای نقدا نقد بوی مشک میآید
سلیم از هرکجا عطار گلشن بار میبندد
به چین زلف او در جستوجوی مشک میآید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.