راز سخن

شمارهٔ ۱۵۹

نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است

نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است
که پادشاه و گدا، هر که هست، محتاج است
همه ز کاسه ی سر خیزدم جنون، آری
حباب، بیضه ی مرغابیان امواج است
ز جان به رغبت خود می توان گذشت، ولی
عطا به زور چو خواهند از کسی، باج است
اگر به میکده منصور بگذرد، داند
که هر که هست درو چند مرده حلاج است
ببین به کینه ی افلاک و رحم کن به سلیم
که تیر هفت کماندار را یک آماج است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.