شمارهٔ ۱۷
شوخی که کند طره پریشان به عبث
شوخی که کند طره پریشان به عبث
از دور زمن برد دل و جان به عبث
اکنون که به نزدیک من آمد دیدم
هم این به عبث دادم و هم آن به عبث
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.