راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵

چون خامه حدیثت بزبان می آرد

چون خامه حدیثت بزبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویائی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.