راز سخن

شمارهٔ ۴ - فی الاستعطاف و الشکوی عن تعویق الاحسان

سپهر مهر معالی مه سپهر جلال

سپهر مهر معالی مه سپهر جلال
زهی ضمیر تو از منهیان عالم غیب
اگر نه حفظ تو بودی اساس عالم را
معارج فلکی منهدم شدی لاریب
جهان ز بهر جلال تو قرطه ئی می دوخت
بر آمد اطلس گردونش از قواره ی جیب
فروغ لمعه ی رای تو ملک و ملت را
همان شعاع که شد رهبر شبان شعیب
اگر ملال نمائی ز بنده عیبی نیست
چرا که ذات شریف منزهست از عیب
روا مدار که در انتظار انعامت
دهد بسن شبابم زمانه وصمت شیب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.