شمارهٔ ۱۳۰
زهی لعل تو درّ درج منضود
زهی لعل تو درّ درج منضود
عذارت آتش و زلف سیه دود
میانت چون تنم پیدای پنهان
دهانت چون دلم معدوم موجود
مریض عشق را درد تو درمان
اسیر شوق را قصد تو مقصود
چرا کردی بقول بدسگالان
طریق وصل را یکباره مسدود
گناه از بنده و عفو از خداوند
تمنا از گدا وز پادشه جود
فکندی با قیامت وعده وصل
خوشا روزی که باشد روز موعود
خلاف عهد و قطع مهر و پیوند
میان دلبران رسمیست معهود
روان کن ای نگار آتشین روی
زلالی آتشی زان آب معقود
زمن بشنو نوای نغمه ی عشق
که خوش باشد زبور از لفظ داود
بود حکمت روان بر جان خواجو
که سلطانست ایاز و بنده محمود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.