راز سخن

شمارهٔ ۱۳۱

چون ترک من سپاه حبش برختن زند

چون ترک من سپاه حبش برختن زند
از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند
کار دلم چون طرّه ی مشگین مشگ بیز
برهم زند چو سنبل تر بر سمن زند
گر بگذرد بچین سر زلف او صبا
هر لحظه دم ز نافه ی مشگ ختن زند
لعلش بگاه نطق چو گوهر فشان شود
صد طعنه بر طویله ی درّ عدن زند
در آرزوی عارض و بالاش عندلیب
هنگامه بر فراز گل و نارون زند
هر شب فضای کوی تو خلوتسرای ماست
آری اویس نوبت عشق از قرن زند
ای باغبان ز غلغل بلبل عجب مدار
سلطان گل چو خیمه بصحن چمن زند
خواجو چو زیر خاک شود در هوای تو
از سوز سینه آتش دل در کفن زند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.