راز سخن

قطعه شماره ۳۸

مهجور و زبان بسته و سرگردانم

مهجور و زبان بسته و سرگردانم
رنجور و جگر سوخته و حیرانم
از چشم تو چشم التفاتی دارم
گر پای نهی به چشم، جان افشانم
دلداده دیده توام گر قدمی
بر دیده نهی، نثار جان افشانم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.