شمارهٔ ۵۱
هر صبح که جام عشق گیرم بر دست
هر صبح که جام عشق گیرم بر دست
سرمایه نیستی کنم در سر هست
هر لحظه برانگیخت قیامت ز وجود
هر جرعه ز جان تو که در جام بنشست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.