راز سخن

شمارهٔ ۷

ای قد تو سرو بوستان‌ها

ای قد تو سرو بوستان‌ها
وی روی تو ماه آسمان‌ها
گل جیب دریده تا فتاده
آوازهٔ تو به گلستان‌ها
خوبان به جهان بسی بود لیک
آن تو کجا و آن آن‌ها
صبری بده ای خدا به بلبل
یا مرحمتی به باغبان‌ها
برگوی تو از سگان مایی
تا خود شنوند پاسبان‌ها
تاب تب هجرت ای پری‌روی
آتش زده مغز استخوان‌ها
ای شوخ ز جور تو صد آوخ
وی دوست ز دست تو فغان‌ها
بی‌ماه رخت ز اشک شب‌ها
تا صبح شما رم اختران‌ها
افسانهٔ ما هر آنکه بشنید
لب بست دگر ز داستان‌ها
اسرار نگاهدار کاسرار
در دل دارند رازدان‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.