راز سخن

شمارهٔ ۲۸۸

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من
شد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من
پاس ادب به عاشق، نگذاشت اختیاری
کاری نمی گشاید، از دست بستهٔ من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.