شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را
گفت یاری، حزین بی دل را
خلق را در فساد می بینم
همه مست شراب کبر و حسد
همه غرق عناد می ببنم
وه چه آمد چه شد که نیکان را
بدتر از قوم عاد می بینم؟
گفتم ای دوست، ترک عربده کن
در تغافل، سداد می بینم
غمی از هیچ نیست یاران را
جنس غیرت کساد می بینم
...خرشان اگر حواله کنی
از دهنشان زیاد می بینم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.