راز سخن

روضهٔ ششم (در مطایبه)

بخش ۴۵

شاعری پیش صاحب عباد قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر معنی زاده طبع سخندانی. صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتر آورده ای که اگر کسی مهارشان بگشاید هر یک به گله دیگر گراید!

همی گفتی به دعوی دی که باشدبه پیش شعر عذبم انگبین هیچ
ز هر جا جمع کردی چند بیتیبه دیوانت نبینم غیر ازین هیچ
اگر هریک به جای خود رود بازبجز کاغذ نماند بر زمین هیچ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.