راز سخن

روضهٔ ششم (در مطایبه)

بخش ۴۶

فرزدق ملک بصره را که خالد نام داشت مدح کرد. صله مدح خود چنان که می خواست نیافت به این دو بیتش هجو کرد:

لقد غرنی من خالد باب دارهولم ادر ان للوم حشو اهابه
ولست و ان اخطات فی مدح خالدباول انسان خری فی ثیابه

می گوید:

آراسته بیرون سرایی دیدمدر مدح خداوند سرا پیچیدم
آلود شعار شعر پاکیزه مناز لوث حدث چو مدحش اندیشیدم

چون این دو بیت به خالد رسید، ده هزار درم به وی فرستاد و پیغام داد که به این درمها معنی را که از باطن خود نموده ای و ظاهر خود را به آن آلوده ای بشوی.

عجب مدار ز ممدوح اگر کند احسانبجای مادح خود گرچه نیک و بد گوید
ز بحر جود کند رشحه ای روان که بدانز لوح خاطر خود حرف ذم خود شوید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.