راز سخن

شمارهٔ ۲۱۷

در دهانت شک است و آن دو سه خال

در دهانت شک است و آن دو سه خال
گرد لب نقطه هاست بر شک دال
قاصرند از مثال قامت تو
نخل بندان کارگاه خیال
نیست مرغ هوای عشق تو را
هیچ چیزی به از فراغت بال
بیخودند از جمال طلعت تو
ساکنان سرادقات جلال
بین سرشک مرا که از خاطر
شوید آب روان غبار ملال
حالت از بانگ نی چه سود ای شیخ
چون نیی واقف از حقیقت حال
عمر جامی ازان دهان و میان
می رود در خیال های محال

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.