شمارهٔ ۶۷
دلم رابا کس آرامی نمانده ست
دلم رابا کس آرامی نمانده ست
بجز ناکامیم کامی نمانده ست
به راه کام پای همتم را
مجال رفتن گامی نمانده ست
اگر من بی سرانجامم عجب نیست
جهان را هم سرانجامی نمانده ست
به شاخ آدمیت میوه انس
چه جای پخته چون خامی نمانده ست
مه نو می کند بر چرخ اشارت
کزین خمخانه جز جامی نمانده ست
ز باده خالی است آن جام یعنی
حریف باده آشامی نمانده ست
مبر در سلک هستی نام جامی
کزان مسکین بجز نامی نمانده ست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.