شمارهٔ ۶۸
خانه دل خراب کرده توست
خانه دل خراب کرده توست
چشمه جان سراب کرده توست
خورد را چشم او ندیده به خواب
هر که بی خورد و خواب کرده توست
زاشک نومیدی و نم حسرت
دیده تر پر آب کرده توست
گرچه مویم سفید گشت چو شیر
چهره از خون خضاب کرده توست
تا تو رند و شرابخواره شدی
دل خلقی کباب کرده توست
چشم گریان من ز عکس لبت
ساغر پر شراب کرده توست
جامی و شعر خوش توو دشنام
شعرهایش جواب کرده توست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.