راز سخن

شمارهٔ ۸۱۴

ای دل من صید دام زلف تو

ای دل من صید دام زلف تو
دام دلها گشته نام زلف تو
بند شد در زلف تو دلها تمام
دام و بند آمد تمام زلف تو
داد تشریف غلامی بنده را
زلف تو ای من غلام زلف تو
لایق رخسار گلرنگ تو نیست
جز نقاب مشکفام زلف تو
رم کنند از دام مرغان وی عجب
جان بی آرام رام زلف تو
زلف تو بالای مه دارد مقام
بس بلند آمد مقام زلف تو
صبح اقبال است طالع هر نفس
بنده جامی را ز شام زلف تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.