راز سخن

اشعار نو

۱۳ - قمار

تاس را بریز.

این بار،

دُور ِ آخر ِ بازی‌ست.

این روزگار دغلباز

حریفِ عرصهٔ من نیست!

خواهم شکست ،

هیمنه‌اش را.

طالع وَ بخت ،

فسانهٔ پوچی‌ست.

خطی به روی حکم ِ قضا ،

می‌توان کشید.

دستی به روی چشم قَدَر

می توان نهاد.

دیگـــر ،

به رأی خودنوشتهٔ تقدیر

تن نخواهم داد.

با سرنوشت ،

مدارا نخواهم کرد.

امروز ،

بُرد با منست.

تاس را بریز...

تابستان ۱۳۹۱

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.