راز سخن

۱۲ - گورستان

به دنیا نگاه کن ،
گورستانی‌ست در جنبش.
و هر که لاشهٔ خود را
بر دوش می‌کشد.
محکومین منتظر!
مصلوبین محتضر.
شرممان بادا
ما مردمان بی‌تردید.
ابلهان یقینیم!
بازوهایمان ،
شمشیریست ،
برآمده از کتف ،
برای دریدن!
چشم‌هایمان ، دندان
دست‌هایمان ، دندان!
لبریز چرا نشد ،
نیام‌مان از عشق؟
شرممان بادا!
چه عطش‌هایی‌ست در انسان ،
که سیراب نمی‌شود ،
مگر با خون.
زمستان ۱۳۹۰

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.