راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۴۹ - غالبًا ، شادی انسان از بلاست

من بارها به این مطلب دقت کرده‌ام که غالبًا ، رضایت ما از دنیا ، به دلیل برآورده شدن خواسته‌هایمان نیست. رسم روزگار اینگونه است که اغلب موارد ، راه آسان‌تری برای خشنود کردن ما انتخاب می‌کند و آن اینکه، نعمتی را از ما می‌گیرد و یا به قصد باز پس گرفتنش به آن چنگ می‌اندازد ، و بعد از آنکه به قدر کافی عذابمان داد‌، همان را مجددًا در اختیار ما می‌گذارد و موجب شادمانی ما می‌شود ‌! یعنی نتیجهٔ وقوع بلاهای این دنیا بیش از نعمت‌هایش باعث خوشنودی ماست!

توجه کنیم که عمدهٔ شادی‌های ما در طول عمر از چه وقایعی حاصل می‌شود؟:

از فلان بیماری ، شفا یافتیم - از فلان حادثه ، جان سالم به در بردیم - از فلان بلای آسمانی به سلامتی گریختیم...

در واقع ، بعد از پشت سرگذاشتن این گونه موارد ، نعمتی را به دست نیاورده‌ایم بلکه نعمت بخشیده شدهٔ قبلی را از دست نداده‌ایم و شادمانیم!

***********

غالبًا ، شادیّ انسان از بلاستحال ، گویم علّت آن از کجاست
این فلک ، با آدمی دارد غرضاز زمین و آسمان بارد مرض
غصّهٔ بیماری و رنج معاشعجز ایام کهولت هم به جاش
بر هلاک ما فرستد ، هر زماناز زمین ، آتش و سیل از آسمان
گر که یک نعمت ببخشاید تو راصد مقابل ، بخشدت رنج و بلا
زآن بلاها آن قَـدَر سختی بَریتا که بر دیروز ِ خود حسرت خوری
آنچنان آشفته سازد حال توتا فراموشت شود آمال تو
چون بلا بگذشت با خیر و خوشیاز شعف ، بر آسمان پَر می‌کشی
شادی‌ات گر بسته بر نعمت بُوَدآن لبت بر خنده گاهی وا شود
لیکن از رفع ِ بلایا ، هر زمانشادمانی شادمانی شادمان !
تا شود ، این گفته ، صِدقش آشکارعلت هر خنده‌ات را یاد آر
چونکه روشن‌تر شود این حرفِ منآرَمَت اکنون مثالی در سخن

****

عشرتی خواهی اگر از روزگاریا اگر گوییش حاجاتم بر آر
جای آنکه نعمتی افزایدتتا که چندی ، جان و دل آسایدت
ساق ِ پایت را به ظلمی بشکندیا که در راهی به چاهت افکند!
چون که بعد از روزها رنج و عذابزان بَـلا رَستی و دیدی فتح باب (۱)
می‌کنی شُکرش که جان در بُرده‌ایبا گمان آن که نعمت خورده‌ای
می‌شوی شاکر ، ازین رفع بَـلابا خوشی ، پایان پذیرد ماجرا!

****

یا رُباید نانی از انبانِ تو (۲)تا بفرساید ز غصّه ، جانِ تو
بعد از آنکه مدتی کردی تلاشتا که نان را باز گردانی به جاش
بَخَشدت نانِ به سرقت بُرده رانام آن را هم نَهد بَـذل و عطا !
تو ازو ممنون و او منّت‌گزارمی‌شوی خوشدل ز لطفِ روزگار!

****

وقت دیگر ، گم شود ناگه خَرتخاک این عالم بریزد بر سرت !
از کَفَت رَفتست مال و مُکنتتجمله اسباب معاش و حشمتت
کو به کو گردی و سرگردان شویهر که را بینی ازو پُرسان شوی
چون که خوردی مدّتی خون جگراز خر گمگشته‌ات آید خبر
شادمانه سوی خر خواهی شتافتبا خیال آنکه بختت گنج یافت !
خر ببینی تا به گردن در گِلشدزد بُرده نعل و افسار و جُلش
این قَـدَر که آن خَـرَت پیدا شدیشادمان از رأفت دنیا شدی ! (۳)

***********

۱ - فتح باب: به معنی باز شدن درب و کنایه از گشایش در کارهاست.

۲ - انبان: ظرف چرمی که درویشان نان و ذخیره غذایی خود را در آن نهند - توشه دان.

۳ - رأفت: مهربانی - ترحم - شفقت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.