مردی اسبِ خویش را گم کرده بودشک به اسبِ شخص دیگر بُرده بود
ادعا میکرد کآن اسبِ من استدعویاش هم استوار و مُتقَن است (۱)
آن یکی گفتش: دلیلی گو دُرُستبعد از آن ، شو مُدعی کاین اسب توست
مرد گفتا گر به دقت بشنویدآنقَـدَر گویم که تا قانع شوید!
میشمارم بر شما چندین دلیلجملگی هم مُستند ، از این قبیل:
اسب من هم ، مثل این قبراق بوددر میان همگنانش طاق بود (۲)
مرکبی رهوار بود و خوشلگام (۳)خوشخوراک و خوشادا و خوشخرام
یال او مشکی و دُمّ او درازبین اسبان دگر گردنفراز (۴)
ادعاهایم نه بر حدس و ظن استاین نشانیها که دادم روشن است!
باز اگر خواهید برهانی دگر؟همچنان دارم دلایل خوبتر:
گر چه شبها خوابِ کافی میکندگه میان روز ، چُرتی میزند
عادتًا هم ، در همه ایام ِ ماهاشتهای وافری دارد به کاه !....
****
مرد را گفتند از جنسش بگوتا که آب رفته را آری به جو
این دلایل پیش ما بیپایه استگریهٔ کودک به گوش دایه است (۵)
****
پس پَـلاسی روی اسب انداختندعورتش ، از چشم ، پنهان ساختند (۶)
چون که آوردندش از آغُل بُرونبهر بر پا کردن این آزمون
مُدّعی گفتا که اسبم نَر بُـوَدمرکبی توفنده چون صَرصَر بُـوَد (۷)
در دویدن ، رخش ِ رستم ، هیچ نیستدر جهیدن ، نمرهاش از بیست ، بیست ! (۸)
در جسارت ، کُن قیاسش با پلنگدر رشادت؟ صبر کُن تا وقت جنگ ! (۹)
****
اسب را برداشتند از رُخ نقابپیش چشم خاص و عام و شیخ و شاب (۱٠)
چون عیان شد آنکه حیوان ماده استمرد گفتا: شبههای رُخ داده است...
شُکر ِ حق و ز کوری چشم حسوداسب من هم آنقَـدَرها نَر نَبود !
***********
۱ - مُتقَن: استوار - محکم
۲ - همگنان: همجنسان و کسانی که با همدیگر رتبه و درجهٔ برابر دارند.
۲ - طاق: بی مانند - یگانه - بینظیر
۳ - خوشلگام: مقابل بدلگام - رام - غیرسرکش.
۴ - گردن فراز: سربلند - ممتاز
۵ - معمولاً دایه به مهربانی مادر نیست و گریه کودک احساساتش را چندان تحریک نمیکند.
۶ - عورت: اندام تناسلی
۷ - صرصر: باد تند. در فارسی اسب تندرو را به آن تشبیه کنند.
۸ - معنای بیت: این اسب در دویدن ، سریعتر از رخش رستم و در جهیدن از موانع ، نمرهاش بیست است !
۹ - معنای بیت: جسارت این اسب ، از پلنگ بیشتر است و رشادت او را باید در صحنه جنگ ببینید !
۱٠ - شیخ و شاب: پیر و جوان