راز سخن

مثنوی گرگ نامه

۳۳ - من نکردم این فلک را خدمتی

من نکردم این فلک را خدمتیپس ازو دارم چه چشم نعمتی (۱)
گر دهد نعمت ، همین‌جا می‌دهدچون نشد ، وعده به فردا می‌دهد (۲)
می‌توانی حقّ خود اینجا بگیربی‌محل باشد چکِ گردون پیر! (۳)
من نگویم هر چه از قسمت بُوَدکسب « روزی » حاصل همّت بُوَد

****

« سالکی » یک‌کاسه کُن آرای خویش (۴)یا مکش بیش از گلیمت پای خویش
گاه گویی چانهٔ « روزی » مزنگاه بر تقدیر آری شکّ و ظن (۵)
قافیه گویا در اینجا تنگ شد (۶)یا مگر پای کُمِیتت لنگ شد (۶)
دفتر معنا اگر بگشاده‌ای!در تَشَتُّت از چه رو افتاده‌ای؟ (۷)
این معمّا را گِره ، بگشودَنی‌ست؟یا اگر نه ،گو که پس تکلیف چیست؟
بی‌هدف در کوره راهی رانده‌ایدر دو راهیّ تحیُّر مانده‌ای
رزق انسان شد مُقَدّر در ازل؟یا که باشد حاصل سعی و عمل؟
لیس للانسان الا ما سعی؟ (۸)یا که از قسمت بُوَد روزیّ ما؟

****

چَشم! اکنون ، بنده در حدّ توانرأی خود را می‌کنم شرح و بیان

****

هر دهانِ باز ، یابد رزق ِ خویشبی‌گُمان و بی‌ضَمان و شرطِ پیش (۹)
قسمت هر کس به دیوانِ قضا (۱۰)شد مُقرّر ، گر سِزا یا ناسِزا (۱۱)
آنکه او بر سهم خود قانع نشد...راضی از تقسیم آن صانع نشد... (۱۲)
گر چه بس کوشید ، افزون‌تر نیافتاز دویدن ، بخیهٔ کفشش شکافت!
با امید آنکه یابد بیشترروزی‌اَش در سفره شد خون جگر
حرص بهتر یافتن ، دادش فریبجام ِ شهد افکند و شد زهرش نصیب

****

رزق ِ مقسوم تو از بخشش بُوَدپس نپنداری که از کوشش بُوَد
این هم آخر خود بُوَد پندار خاماینکه نانت اُفتد از سوراخ بام
گرچه سهم نانِ تو تعیین شدستبی‌مشقّت ، نان نمی‌آید به دست
آنچه « روزی » ، قسمتت بنهاده‌اندبهر کسبش ، دست و پایت داده‌اند

****

سهم رزقت گرچه باشد بیش و کممنشی تقدیر آن را زد رقم
گر بنالی یا گریبان بردَریخود نیابی سرنوشت بهتری
چونکه نتوان کرد تغییر قضارُو و شاکر باش ، گفتم بارها!
گر چه رزقی ، تلخ یا شورت دهدمی‌پذیرش ورنه با زورت دهد
چانه‌ای از بهر بیش و کم مزنمستمع چون نیست ، بیخود دَم مزن (۱۳)
چیز کم ، از هیچ ، جانا بهتر استسرکهٔ مُفت از عسل شیرین‌تر است (۱۴)

****

« سالکی جان! » مصرعی را ساختیدقتی کن ، قافیه را باختی! (۱۵)
« تَر » به هر مصرع چرا آورده‌ای؟آبروی هر چه شاعر بُرده‌ای!
زورق این قافیه ، در گِل نشست!شد غلط ، امّا چه خوش در دل نشست

***********

۱ - چشم: توقع. حافظ می‌گوید:

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

۲ - وعدهٔ فردا: مجازا به معنای فردای قیامت

۳ - چک بی محل: به چکی گفته می‌شود که در حساب بانکی صادرکنندهٔ آن چک ، برابر مبلغی که روی ورقهٔ چک نوشته شده است پول نباشد. ( لغتنامه دهخدا )

۴ - یک کاسه کردن: یکی کردن

۵ - اشاره به مبحث دیگری است در همین مثنوی:

.................

روز و شب با چشم گریان خواستی

جمله نعمت‌ها که در دنیاستی

با تَضرُّع یا دُعا یا شیونی

چانه بر مقدار رزقت می‌زنی

از چه چسبیدی به دامان دعُا

تا که حاجاتت شود یکسر روا

گر دُعا باطل کند حُکم قَـدَر

این من و سجاده ، این هم چشم تَر

نعمت او از روی حکمت می‌دهد

نه به اصرار و سماجت می‌دهد

او چو خود واقف به احوالات ماست

آنچه خود داند ، به او گفتن خطاست

۶ - قافیه تنگ شدن: کنایه از عاجز شدن در گفتار و کردار باشد - در تنگنا قرار گرفتن

دو جهان ساغر تکلیف ز خود رفتن ماست

دل هر کس بتپد قافیه تنگ است اینجا ( بیدل )

۶ - کُمِیت: اسبی است که رنگ آن بین سیاهی و سرخ باشد. « کمیت لنگ شدن » کنایه از درماندن و از عهده برنیامدن و در کاری تسلط نداشتن است. (فرهنگ فارسی معین)

۷ - تشتت: پراکندگی - پریشانی

۸ - ... لیس للانسان الا ما سعی - (... انسان فقط با کار و کوشش خود می‌تواند به خواسته‌هایش برسد ) « سوره نجم »

۹ - ضمان: ضمانت - ضامن

۱۰ - دیوان قضا: محلی که سرنوشت انسانها در آنجا تعیین می‌گردد. تعبیری برای محکمهٔ الهی.

۱۱ - سزا: لایق - سزاوار

۱۲ - صانع: آفریننده - سازنده - نامی از نام‌های خدا

اول دفتر بنام ایزد دانا

صانع و پروردگار و حیّ و توانا ( سعدی )

۱۳ - مستمع: شنونده - گوش شنوا

۱۴ - « تَر » علامت صفت تفضیلی‌ست که در هر دو مصرع به عنوان قافیه آورده شده است که خلاف قواعد ادبی است.

۱۵ - قافیه را باختن: کنایه از اشتباه کردن است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.