مخاطب این شعر ، خالق هستی است.
مُدّعی من میشوم روز حساب (۱)تا سؤالات مرا گویی جواب
گو چگونه رزق قسمت کردهای؟کاین چنینم ، غرق ِ محنت کردهای
چرب و شیرین نیست در انبان ِ من (۲)بهر ِ نانی بر لب آمد جان ِ من
سفرهام از خون ِ دل ، رنگی گرفتاز نوای شیون ، آهنگی گرفت
این که بر من ، نعمتِ جان دادهایمنتّی بر بندهات بنهادهای
جان چو از ظلم فلک آسوده نیستبذل این نعمت به بنده بهر چیست؟
یا فلک را بر سر جایش نشانیا که این جان را ز بنده واستان
جانِ در عُسرت نباشد موهبت (۳)گر چه باشد در کمالِ عافیت
جان ِ بیعشرت ، وَبال گردن است (۴)تازه آن هم عاریت نزد من است!
گیوهای در پا ، پَلاسی بر تنمبعد میگویی که روزی دِه منم؟!
این نباشد رسم بندهپروریخود مخواه از گرْسنِه فرمانبری
خود به شأن خویش انعامم بدهبعد ازآن هم « بندهات » نامم بده
این همه شرط و شروط بندگیدر قبالِ یک دو روزی زندگی؟
****
کم بده هشدار بر ایمان ماخود مگر که دیدهای کفران ما؟ (۵)
گرْسنِه اصلا نداند کفر چیستپیش او بوذر و بوسفیان یکیست (۶)
کفر از سیری بخیزد نی ز جوع (۷)نان اصول ماست و ایمان فروع
رود اگر پر آب شد طغیان کند معده چون شد سیر آروغ میزند
آنکه باشد فکر و ذکرش نانِ چاشت (۸)فرصت و جانمایهٔ عصیان نداشت
****
خرمن عیش و طرب چون بیختی (۹)کاهَش این سو ، گندم آن سو ریختی
ما به سهم ِ کاهِ خود بودیم شادتازه ، آن را هم فلک دادش به باد
کوهِ غم ، بگذاشتی بر دوش ِ مامُضمحل شد این تن ِ جانکوش ِ ما
نیست در آن دور و اطرافت مگر؟شانهای از گـُرده ما پهنتر!
مطبخ ِ رزقت ، کفافِ نان ِ خلقکِی دهد؟ کآسوده گردد جان ِ خلق
کم بُوَد تعداد نانوایان ِ توکم رسد در سفرهٔ ما ، نان ِ تو
گوش ِ ما ، تعریفِ احسانت شنیدچشم ِ ما از نان ِ تو ، سیری ندید
عدهای را سوگلی پروردهایغرق در عیش و تنعم کردهای (۱۰)
عدهای دیگر چو من ، حسرت به دلپای لنگِ آرزوهاشان به گِل
گو مگر ، ما بندهٔ تو نیستیم؟پس چرا با این فلاکت زیستیم؟
****
این جهان گر جای عشرت کردنست (۱۱)از چه در هر گوشه بانگ شیونست؟
یک زمان آمار مردم را بگیردقتی کن بر غنیّ و بر فقیر
گاه اگر هم چهرهای خندان بُوَداکثریت با سیهبختان بُوَد
****
در ازل ، با هم قراری داشتیموعدههای محکمی بگذاشتیم
این که ما ، امر تو را فرمان بَریمقول و عهدِ خویش را پایان بَریم
تا تو هم در عرصهٔ این گُرگزارچون شبان ، ما را شوی تیماردار (۱۲)
****
کاتبِ رزقت نخوانده رسم و خط (۱۳)چون که املایش سراسر شد غلط
خود « الف با » را نداند بیسواد!بوده شاگرد کدامین اوستاد؟
گر چه عُمری خود کتابت کرده استآبروی هر چه کاتب بُرده است!
بر بَرات « روزی » ما چون رسید (۱۴)گشتم از فضلش به کلّی ناامید
حرف « رحمت » هر چه املا کرده است« را »ی آن تبدیل بر« زا » کرده است!
***********
۱ - روز حساب: روز قیامت که بحساب اعمال رسیدگی میکنند.
بَدا به حالت آن مجرمی که روز حساب
به قدر یک شب هجر تواَش کنند عذاب (قاآنی)
۲ - انبان: کیسهای چرمی که فقیران ، آذوقه در آن نهند.
۳ - عُسرت: تنگی - سختی
۳ - موهبت: بخشش - آنچه به کسی ببخشند.
۴ - عشرت: شادکامی - زندگانی خوش . در این مصرع به معنای شادی و عیش است.
۵ - کفران: ناسپاسی - ناشکری
۶ - ابوذر: از صحابه رسول اکرم (ص) و از اولین ایمان آورندگان به دین اسلام
ابوسفیان: پدر معاویه و از دشمنان پیامبر اسلام (ص)
۷ - جوع: گرسنگی
۸ - چاشت: نیمهٔ روز - ظهر (دهخدا)
نان چاشت: طعام روزانه
مسلم کسی را بود روزه داشت
که درماندهای را دهد نان چاشت (سعدی)
۹ - بیختن: الک کردن - غربال کردن
۱۰ - تنعم: به ناز و نعمت زیستن - خوش گذرانی
۱۱ - عشرت: شادمانی - زندگی خوش . در اینجا به معنای زندگانی آورده شده است.
۱۲ - تیماردار: غمخوار - پرستار
۱۳ - کاتبِ رزق: مجازا به معنای آنکه مقدار و سهمیهٔ رزق موجودات را تحریر و ثبت میکند.
۱۴ - بَرات: نوشتهای برای دریافت یا پرداخت پول - در این بیت به معنای برگ سهمیه و حواله است.