راز سخن

شمارهٔ ۱۶

بدو نیک و شاه و گدای و ملک

بدو نیک و شاه و گدای و ملک
همه بندگانند بیگانه کیست
یکی را جهان میدهی سر بسر
یکی را جوی نیست چندانکه زیست
یک قاف تا قاف خوان می کشد
یکی بهر یک لقمه نان خون گریست
چو قسمت بوفق عدالت بود
نمیدانم افراط و تفریط چیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.