شمارهٔ ۱۳۳۶
دگرم ز چشم گریان بهزار دلستانی
دگرم ز چشم گریان بهزار دلستانی
چو فرشته میخرامی که چو ماه آسمانی
ز قبای نیلگونت بگمان فتاده خلقی
که مگر به نیل چشمم گذری کنی نهانی
همه روز مهر خوبان ز حسود می نهفتم
تو ولیکن آفتابی ز کسی نهان نمانی
نه تو بودی ای پریرخ که زدی بتیغ خلقی
ز هلاک من چه ترسی بکشم چنانکه دانی
ز فسون چشم مستت که فسانه گشت اهلی
بجهان فتاده فتنه تو چه فتنه جهانی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.