شمارهٔ ۱۲
تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ
عاشق کشی از سر بنه عاشق نو از در درآ
بی صورت زیبای تو صحبت صفایی نیستش
مجلس گلستان کن دگر چون سرو ناز از در درآ
در مسجد ارباب ورع خوانند ما را بت پرست
یکبار از بهر خدا وقت نماز از در درآ
جز دیده من ای پری چشمی نبیند روی تو
وحشت مکن از مردمان ای دلنواز از در درآ
رحمی بکن بر حال من کافتاده ام دور از درت
بیچاره و درمانده ام چاره ساز از در درآ
تا کی ز رشک دشمنان سوزی دل اهلی بغم
یک ره به کام دوستان دشمنگداز از در درآ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.