راز سخن

رباعی شمارهٔ ۴۳۹

گفتم که نثار، جان کنم گر آیی

گفتم که نثار، جان کنم گر آیی
گفتا به رخم که باد می‌پیمایی
تو زنده به جان دگران می‌باشی
از کیسهٔ خویش چون فقع بگشایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.