راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۶۰

هرگز از دل خبر نداشته‌ای

هرگز از دل خبر نداشته‌ای
بر دلم رنج از آن گماشته‌ای
سپر افکنده آسمان تا تو
رایت جور برافراشته‌ای
که خورد بر ز تو که تو هرگز
تخم پیوند کس نکاشته‌ای
همرهی جسته‌ای ز من وانگه
در میان رهم گذاشته‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.