راز سخن

شمارهٔ ۱۳۴

ویهار و ویهار و همه جا ویهاره

ویهار و ویهار و همه جا ویهاره
آقای جمعه یتّا، مزیّر چهاره
آقا گنه: این آیش تنه زوارهز
مزیّر گنه: آقا! مه سرچنّه خرواره
پئیز آقا گیر نه انجیلی لیفاره
مزیّر ورکسی پرّنه بینج کوپاره
شونه مرزِ سرْ، ونگْ کنّه شه خِداره
تیل بخرده لینگِ هسّکا دیاره

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.