راز سخن

شمارهٔ ۱۳۳

سی وار مره جنگ کردی، منه خون‌کار تو

سی وار مره جنگ کردی، منه خون‌کار تو
من ته ور بلا کَتْمهْ، گتی: هزار تو
خوشه دست و پاره‌ها کردی نگار تو
ز سییُو بکردی مه روز و روزگار تو
یک‌روز پیغوم برسی مه جان، د بار تو
دکارْ منه مهر و نئیر دیگر یار تو
مه دل به همون قول بَورْدی، قرار تو
آخر نکنّی کار ره منه کنار تو!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.