راز سخن

شمارهٔ ۱۲۸

تا منه تن به جیر لحد نپاهو،

تا منه تن به جیر لحد نپاهو،
تا گوشت بریزه، هسّکا جه جدا بو،
اون سبزه که مه خاک سر هو رستا بو،
ز اون سبزه که ته پا زدن ور خشکا بو،
اون بار که سرافیل صور به دمِ بِشتٰابو،
گوئن جمله خلق یک‌بارگی فنا بو،
دیگر بِدَمهْ مردهْ، چه زنده‌ها بو،
به قولِ خدا روز حساب و کتا بو،

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.