راز سخن

شمارهٔ ۸

زَنْگی دیمه گرد گله باغ بزو تخت

زَنْگی دیمه گرد گله باغ بزو تخت
یا زاغْ بهِ گِلِ وَلگْ، منقار بزو ئه سخت
امیر گِنِهْ: یاری هکنه منه بخت
دوست ره بوینم مه کشه هاکشه رخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.