راز سخن

شمارهٔ ۱۸۵

چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟

چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
چه شیوه است که در زلف پر شکن داری
تو ای رقیب، چه میخواهی از من بیدل
که در میانه همین قصد جان من داری
حدیث خسرو وشیرین به دور تو گم شد
که عاشقان بلاکش چو کوهکن داری
تو خون گرفته چه آئی بکوی او هر دم؟
مگر چو من هوس خون خویشتن داری؟
ببرد شیوه چشمت . . . دل شاهی
هنوز تا تو در این شیوه‌ها چه فن داری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.