شمارهٔ ۱۵۷۳
ای دور مانده از نظر دورماندگان
ای دور مانده از نظر دورماندگان
بازآی هم به جان و سر دورماندگان
عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من
آن باد کآورد خبر دورماندگان
مردم ز زنده داشتن شب که در فراق
دشوار می رسد سحر دورماندگان
خلقی بسوزدم که رسیدند رفتگان
این است داغ تازه تر دورماندگان
نبود به از نظاره دیدار رفته دیر
هر تحفه کآید از سفر دورماندگان
هر شب رویم و گریه خون جگر کنیم
آنجا که خود بود گذر دورماندگان
هر ساعتم ز خوردن غم خواب مردن است
آیا همینست خواب و خور دور ماندگان
دلها شود کباب، چو خسرو کند نفیر
چون دور ماندگان ز بر دور ماندگان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.