وادی ایمن
من در این بادیه صاحبنظری میجویم
من در این بادیه صاحبنظری میجویم
راه گم کردهام و راهبری میجویم
از ورق پاره عرفان، خبری حاصل نیست
از نهانخانه رندان، خبری میجویم
مسند و خرقه و سجاده ثمربخش نشد
از گلستان رُخ او، ثمری میجویم
ایمنی نیست در این وادی ایمن، ما را
من در این وادی ایمن، شجری میجویم
ترک میخانه و بتخانه و مسجد کردم
در ره عشقِ رُخت، رهگذری میجویم
سفر از هیچ به سوی همه چیزم، در پیش
لنگ لنگن روم و همسفری میجویم
گفته بودی که ره عشق، ره پر خطری است
عاشقم من که ره پر خطری میجویم
اندر این دیر کهن، ریخته شد بال و پرم
بهر منزلگه خود، بال و پری میجویم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.