راز سخن

شرح پریشانی

درد خواهم، دوا نمی‏خواهم

درد خواهم، دوا نمی‏خواهم
غصّه خواهم، نوا نمی‏خواهم
عاشقم، عاشقم، مریض توام
زین مرض، من شفا نمی‏خواهم
من جفایت به جان خریدارم
از تو ترک جفا، نمی‏خواهم
از تو جانا، جفا وفا باشد
پس دگر، من وفا نمی‏خواهم
تو صفای منی و مروه من
مروه را با صفا نمی‏خواهم
صوفی از وصل دوست، بی‏خبر است
صوفی بی صفا، نمی‏خواهم
تو دعای منی، تو ذکر منی
ذکر و فکر و دعا نمی‏خواهم
هر طرف رو کنم، تویی قبله
قبله، قبله نما نمی‏خواهم
هر که را بنگری، فدایی تو است
من فدایم، فدا نمی‏خواهم
همه آفاق، روشن از رُخ تو است
ظاهری، جای پا نمی‏خواهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.