نهانخانه اسرار
بر در میکده از روی نیاز آمدهام
بر در میکده از روی نیاز آمدهام
پیش اصحاب طریقت، به نماز آمدهام
از نهانخانه اسرار، ندارم خبری
به در پیر مغان صاحب راز آمدهام
از سر کوی تو راندند مرا با خواری
با دلی سوخته از بادیه باز آمدهام
صوفی و خرقه خود، زاهد و سجّاده خویش
من سوی دیر مغان، نغمه نواز آمدهام
با دلی غمزده از دیر به مسجد رفتم
به امیدی هِله با سوز و گداز آمده ام
تا کند پرتو رویت به دو عالم غوغا
بر هر ذره، به صد راز و نیاز آمدهام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.