فصل طرب
دست افشان به سر کوی نگار آمدهام
دست افشان به سر کوی نگار آمدهام
پایکوبان ز پی نغمه تار آمده ام
حاصل عمر اگر نیْم نگاهی باشد
بهر آن نیم نگه، با دل زار آمده ام
باده از دست لطیف تو در این فصل بهار
جان فزاید که در این فصل بهار آمده ام
مطرب عشق کجا رفته، در این فصل طرب
که به عشق و طربش باده گسار آمدهام
در میخانه گشایید که از مسلخ عشق
به هوای رُخ آن لاله عذار آمدهام
جامه زهد دریدم، رهم از دام بلا
باز رستم، ز پی دیدن یار آمدهام
به تماشای صفای رخت، ای کعبه دل
به صفا پشت و سوی شهر نگار آمدهام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.