63
دوسـت دارد
دوسـت دارد
شب، عروس خودسری را دوست دارد
کوردل، کور و کری را دوست دارد.
آدمی، دلدادۀ حـوّای دنیاست
همچو جنّی کاو ، پری را دوست دارد.
خودنمایی میکند پیوسته دنیا
چون عروس، او دلبری را دوست دارد.
چوب ذلّـت میخورد از دستش آخر
هرکه بر او ، شوهری را دوست دارد.
قعر پَستی میبرد فسق، آدمی را
گرچه آدم، برتری را دوست دارد.
هـان! مشو همکاسۀ شیطان، که او هم
بهر مـا ، بـد اختری را دوست دارد.
جان عاشق راهیِ هفتآسمان است
او چو شاهین، شهپـری را دوست دارد.
دل که شد مفتون دلبر ، از برایش
در دو عالم ، سروری را دوست دارد.
قدردانِ گوهر عشق است این دل
هم گهر ، هم گوهری را دوست دارد.
جان « اِلیـار» اندر این غوغای عالم
عشق و عاشقپروری را دوست دارد.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.