راز سخن

11

کج اندیـش

کج اندیـش
ای کج اندیش! چرا نیش می‌زنی خنجر از پشت و هم از پیش می‌زنی. پرده بر روزن امّید می‌کشی دست بر پشت بد اندیش می‌زنی. خالی از عشقی و دلدادۀ شبی همه جا زخمه به تشویش می‌زنی. تو که پروردۀ غمی؛ گهی چرا شانه در میکده بر ریش می‌زنی. گرگ خو هستی و در کسوت شُبان به هوایی تو دم از میش می‌زنی. ای سرِ سفسطه‌پـرداز و بی‌خـرد حرف بیهوده چرا بیش می‌زنی. کج میندیش دگر ، وَر نـه عاقبت آتشی بر کفن خویش می‌زنی. کیش مردی زِ بدی‌ها مصون بدار دَم ای « اِلیـار» اگر از کیش می‌زنی! .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.