شمارهٔ ۸۰
هیچ گلستان، به روی یار نماند
هیچ گلستان، به روی یار نماند
صفحه مانی بدان نگار نماند
بی گل روی توام بهار خزان شد
جای خزان است اگر بهار نماند
گر ببرد باد بوی عنبر زلفت،
نافه به چین، مشک در تتار نماند
آینه رویت ار غبار پذیرد
در صف عشاق جز غبار نماند
گر قمر رخ، قرین عقرب زلفت،
گردد، امانم به روزگار نماند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.