شمارهٔ ۸۱
این خون عاشق است همانا به جام شد
این خون عاشق است همانا به جام شد
ور نه به شرع پاک نبی، می حرام شد
گو باش دور چرخ به کام رقیب ما،
ما را که دور ساقی مجلس به کام شد
رسوای عشق را چه تفاوت نشاط و غم
گر نام خاص آمد و گر ننگ عام شد
از پختگان عشق بپرس آتش فراق
ای آن که در خیال تو سودای خام شد
ای باغبان صلای گلستان چه می زنی
این مرغ را که خانه به دیوار بام شد
یابد چگونه لذت پرواز بوستان،
مرغی که آشیانه او کنج دام شد؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.