راز سخن

شمارهٔ ۸۱۲

زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن

زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن
تا سبحه‌ای داری به کف تسخیر زناری مکن
تسبیح کار مذهبم زنار تار مشربم
باطن پرست گلشنی در پرده اظهاری مکن
آه از تغافل دوستی داد از مروت دشمنی
فهمیده دشنامی بده دانسته آزاری مکن
تا چند منع می‌کشان دامن ز جرم ما فشان
زاهد به روی من نگر از توبه انکاری مکن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.