راز سخن

شمارهٔ ۷۹۴

ما درد به درمان مسیحا نفروشیم

ما درد به درمان مسیحا نفروشیم
سامان لب خشک به دریا نفروشیم
گمنامی ما در طلبت خضر ره ما
شوق تو به بال و پر عنقا نفروشیم
ما تهمت نیک و بد مردم نسراییم
دینی که نداریم به دنیا نفروشیم
آن قدر شناسیم که در قحط خریدار
بدنامی یوسف به زلیخا نفروشیم
دادیم جهان را و دل تنگ گرفتیم
چیزی که خریدیم دگر وا نفروشیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.