راز سخن

شمارهٔ ۳۸۹

ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت

ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت
پُر انتقام‌ها ز فلک می‌توان گرفت
گر سخت‌جانی دل ما امتحان کنی
خوش آتشی ز سنگ محک می‌توان گرفت
پرسیدمش ز صید لب خود گزید و گفت
صیاد را به دام نمک می‌توان گرفت
صیاد شوخ تا ز نمک دام می‌کشد
خوش صیدی از پری و ملک می‌توان گرفت
شوق نفس گداخته گر دل دهد اسیر
گر عمر رفته است به تک می‌توان گرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.