شمارهٔ ۴۹۲
سقانی شرابا من کؤوس المحبة
سقانی شرابا من کؤوس المحبة
فاسکرنی حتی صحوت بغیبتی
فلما محی رسمی تلا تلا وجهه
عیاناکنور الشمس من کل ذرة
وجدت ظلال الکون استار نوره
و عینای فی الاکوان ناظر بغیتی
ففی کل مجلی قد تجلی جماله
تراه کمثلی ان نظرت بعبرة
بدالی حال فیه شاهدت حاله
تنزهنی عن قید جمع و فرقة
قد ارتفع الاستار بینی وبینه
تشاهده فی کل شی ء بصیرة
وان غاب عن عین الاسیری لقاؤه
زمانا فقد اکفرته فی طریقتی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.