راز سخن

شمارهٔ ۳۹۹

ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام

ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام
پیوند گیسوی تو شده جان خاص و عام
ذرات حامدند و تو محمود عالمی
زان در جهان محمد و احمد شدی بنام
چون در مقام قرب تو کس را نبود راه
جبریل هم ز پیش تو آرد بتو پیام
بهر کمال نورالهی نمود دور
آخر بنقطه تو شد این دایره تمام
زان انشقاق مه بجهان گشت معجزه
کو را بانشراح دلت نسبتی است تام
عکس رخ چو ماه تو و زلف شب مثال
در آینه جهان بنمودست صبح و شام
هستی تو خواجه دو جهان و همه جهان
از جان شدند همچو اسیری ترا غلام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.