راز سخن

شمارهٔ ۳۵۳

ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم

ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم
در صورت اغیار بجز یار ندیدیم
در مسجد و میخانه و در دیر و صوامع
بیرون ز تو مطلوب و طلبکار ندیدیم
از حسن تو هرکس خبری داد ولیکن
ازکنه جمال تو خبردار ندیدیم
عمری طلبیدیم درین گلشن دوران
چون حسن رخ تو گل بیخار ندیدیم
آئینه که حسن تو کماهی بنماید
درهر دو جهان جز دل افگار ندیدیم
هر جان بجهان میل دلی سوی دگر داشت
ما در همه جا غیر تو دلدار ندیدیم
دیدیم بسی ترک ستمکاره فتان
چون چشم پرآشوب تو خونخوار ندیدیم
گر عاشق آزار و جفا در همه جا هست
معشوق کم آزار وفادار ندیدیم
ما خدمت رندان خرابات اسیری
فخر همه دیدیم ولی عار ندیدیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.